تبليغاتX
انتخاب آزاد

انتخاب آزاد

وبلاگ گروهی جمعی از کارشناسان و روزنامه نگاران طرفدار اقتصاد آزاد

احمد سیف مطلبی در نقد مطلب اول من در وبلاگش نوشته که مایه تعجب است. این را به خودش هم گفتم. متن من را نصف و نیمه آورده و بعد من را متهم کرده که توسعه را نمی شناسم. من در واقع دو گزاره مرتبط با هم آورده بودم که چکیده شان این بود که "مفاهیم موجود در اقتصاد توسعه متناسب با شرایط کشورهایی مثل ایران نیست" و او معتقد است که این گزاره به کل اشتباه است. قطعا احمد از من بیش تر اقتصاد توسعه می داند و در این مورد نمی توانم شکی کنم ولی حدس می زنم که ایران را خوب نمی شناسد و به این خاطر این داوری را می کند. شاید چون زیاد روی اقتصاد دوره قاجار تحقیق می کند تصورش از ایران همان ایران عهد ناصرالدین شاه است. ولی حالا از این شوخی گذشته چند شاهد برای این که چرا می گویم ادبیات اقتصاد توسعه تناسبی با ایران ندارد می آورم.

۱) این جا صفحه درس "اقتصاد توسعه" در دانشگاه ام.ای.تی است. بروید و جزوه های درس را ببینید. مقدمه درس با مثال مرد بیماری در بنگلادش آغاز می شود که بی شباهت به مثال های اول کتاب تودارو نیست. مثال های بقیه جلسات درس را ببینید. مثال ها همه مربوط به جنوب هند و کشورهای آفریقای سیاه (ساب صاحاران آفریکا) و نظایر آن است. کشورهایی که درآمد سرانه شان بین یک پنجم تا یک دهم ایران است.

۲) این سایت مرکز توسعه جهانی است که من هم مشترک خبرنامه هایشان هستم. به مطالبشان سرک بکشید و بررسی کنید: اثربخشی کمک های خارجی، بخشش بدهی های خارجی، اهداف هزاره سوم و ...! به نظرتان این موارد اساسا ربطی به کشور ما دارد؟ خوشحال نشوید که بخشی هم راجع به آموزش دارد و مچ من را بگیرید چون مساله این بخش هم کشورهایی هستند که در آن ها شصت میلیون دختر زندگی می کنند که به مدرسه دسترسی ندارند و نه کشوری که مساله اش فزونی زنان بر مردان در دانشگاه ها و شوک آن به بازار کار است.

بگذارید متن را طولانی نکنم چون قرار ما کوتاه نوشتن در این وبلاگ است. فقط بگذار به احمد عزیز یادآوری کنم که ایران کشوری است با درآمد سرانه ۸۰۰۰ دلار با معیار قدرت خرید، با ۹۸٪ دسترسی به آب سالم و نزدیک به این رقم دسترسی به برق، با بیش از ۱.۵ میلیون دانشجو در سال، با سرانه پزشک در حد جهانی، با تولید یک میلیون خودرو و  ۱۸ میلیون تن فولاد در سال، با بیش از ده میلیون کاربر اینترنت و نفوذ تلفن همراه تقریبا در همه جای کشور و الخ. آیا چنین کشوری ربطی به ادبیات اقتصاد توسعه دارد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:16  توسط حامد قدوسی  | 

سوال قدیمی و حل شده ترجیح استفاده از ریاضی در اقتصاد هنوز در کشور ما یک موضوع بحث است. باید اشاره کنم که ریاضیات در اقتصاد دو نقش کاملا متمایز دارد که معمولا به این تمایز دقت نمی شود. اولا ریاضیات نقش ابزار محاسباتی برای بررسی رفتار سیستم های پیچیده و نتیجه گیری از انبوه داده های پر از نویز را دارد. فکر کنم در این بخش اختلاف نظر کم تر باشد. علاوه بر آن ریاضیات در اقتصاد نقش "زبان" را نیز ایفا می کند. در نقش زبان هدف استفاده از قدرت محاسباتی ریاضیات نیست بل که بهره بردن از دقت زبانی موجود در این حوزه است.

از بحث های پیچیده تر مرتبط با حوزه فلسفه زبان، فلسفه تحلیلی و نظریه زبان ها که بگذریم چند مورد از مزایای استفاده از زبان ریاضی را می توان به شکل ملموس تری مشاهده کرد:

۱) ریاضیات باعث فشرده شدن و افزایش چگالی قابل توجه در انتقال اطلاعات در یک گفت و گوی مکتوب یا شفاهی علمی می شود. یک جمله کوتاه (به زبان ریاضی) "مشتق اول تابع مطلوبیت مثبت و مشتق دوم آن منفی است" حاوی اطلاعات فراوان و مشخصی در مورد رفتار عامل مورد بحث است. این به بهره وری گفت و گوی علمی کمک شایانی می کند.

۲) فشرده شدنی که در بند یک اسم بردیم کمک می کند تا فاصله زمانی و مکانی بین فرضیات و نتیجه گیری ها در یک مقاله یا سخنرانی کم شده و سازگاری مقدمات و نتایج بحث با احتمال بیش تری حفظ شود. در زبان های غیر ریاضی ممکن است حجم اطلاعات متنی آن قدر زیاد شود که یکی از فرضیات به سادگی دور زده شود یا فراموش شود. ریاضیات احتمال چنین خطایی را کاهش می دهد.

۳) نمادهای ریاضی تفسیرهای استاندارد دارند. استفاده از زبان ریاضی احتمال سوء تفسیر را از متن کاهش می دهد.

۴) زبان ریاضی قاطع و مشخص است. بنا براین خطاهای استدلال و ربط منطقی مقدمات و نتایج و فروض  و شروط لازم برای رسیدن به نتیجه هم برای خالق متن علمی و هم برای شنونده خیلی سریع تر کشف می شود.

۵) و اما مورد آخر که یک تجربه شخصی است زبان ریاضی اجازه بازی لفظی با کلمات فاقد معنای مشخص و یا گزاره های فاقد معنا را از بین می برد. لذا گفت و گویی که به زبان ریاضی است معمولا باید حرف مشخصی برای گفتن داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:9  توسط حامد قدوسی  | 

اقتصاددان ها با مقایسه سطح رفاه جوامع در زمان فعلی با قرون گذشته سعی می کنند تا نشان دهند که گسترش اقتصاد آزاد نهایتا منجر به ارتقاء سطح رفاه شده است. ممکن است کسی این نقد را وارد کند که ارتقاء رفاه ربطی به اقتصاد آزاد ندارد و در سایه پیشرفت علم و فن آوری در سیصد سال گذشته رخ داده است.

هر چند این نکته درست است که رشد فن آوری عاملی "لازم" برای معرفی محصولات جدید (مثلا انواع لوازم خانگی) و کاهش چشمگیر قیمت این محصولات در طول زمان و نهایتا ارتقاء سطح رفاه بوده است ولی معمولا گویندگان آن از این نکته غفلت می کنند که همین رشد فن آوری و تجاری شدن آن خودش نیازمند پیشرانه هایی بوده است که اقتصاد آزاد آن را فراهم کرده است.

دانشمند یا مهندسی را فرض کنید که در آزمایشگاه خود فن آوری جدیدی (مثلا لامپ الکتریکی) را توسعه می دهد. تا این جا ممکن است بگوییم که اقتصاد آزاد نقشی در خلق فن آوری نداشته است ولی برای این که اختراع این دانشمند تبدیل به محصولی شود که با قیمت و کیفیت مناسب در اختیار مصرف کننده قرار گیرد مجموعه ای از فرآیندهای اقتصادی باید فعال شود که به شدت به اقتصاد آزاد وابسته است.

اولا محصول جدید باید دارای بازار مصرف کافی باشد تا توجیه گر اصلاح و تولید آن در مقیاس های بالا و لذا قیمت پایین باشد. تجارت آزاد و  تقسیم کار تولید بین کشورها و دسترسی به بازار جهانی (به جای بازار کوچک محلی) به فراهم شدن چنین شرایطی کمک می کند. ثانیا مهندس داستان ما نیازمند منابع مالی گسترده ای برای این سرمایه گذاری های تولیدی است که آن را از طریق بازارهای مالی فراهم می کند. بدون دسترسی به بازار مالی ایده او در سطح آزمایشگاهش متوقف می ماند. بازارهای مالی فقط به تامین مالی او کمک نمی کند بلکه وقتی شرکت او بزرگ شد نقش نظارتی برای اطمینان از کارکرد درست شرکت را فراهم می کند که از جمله الزامات آن بهبود مداوم فن آوری برای ماندن در بازار است. اقتصاد آزاد مسابقه ای را استارت می زند که رشد فن آوری جزو الزامات برنده شدن در آن است.

در واقع رشد فن آوری محصولی است که "مشوق" و "بستر" رویش آن از طریق اقتصاد آزاد فراهم شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:48  توسط حامد قدوسی  | 

این روزها مصادف با سال گرد درگذشت مرحوم دکتر عظیمی به عنوان یکی از افراد مشهور در حوزه مباحث توسعه در ایران است. در مورد عمل کرد و کیفیت نظریات آن مرحوم نظرات مخالف و موافق وجود دارد و من وارد آن نمی شوم ولی علاقه مندم که این سوال را پیش بکشم که آیا اساسا مطالعات توسعه حرفی برای گفتن برای ایران دارد؟

دوستانی که مباحث دانشگاهی را دنبال می کنند احتمالا در مورد صحت دو گزاره با من همراه خواهند بود. اول این که درس و گرایش توسعه به شکل سنتی در بسیاری از دانشگاه های معتبر حذف شده و یا در حال افول است. ثانیا مباحث مطرح در ادبیات توسعه عمدتا به فقدان زیرساخت های نهادی/فن آورانه و یا کم بود شدید منابع انسانی و مالی در کشورهای بسیار کم توسعه یافته (LDC) اختصاص دارد و ربط چندانی با شرایط کشور ما ندارد.

کشورهایی مثل ایران به آن سطح از توسعه یافتگی رسیده اند که بسیاری از اصول و زیرساخت های نهادی حاکم بر کشورهای دیگر در این جا هم تا حدی وجود داشته باشد و لذا ادبیات توسعه حرف چندانی برای تغییر شرایط نداشته باشد. واقعیت این است که تسریع رشد در کشورهایی مثل ایران از طریق فهم عمیق و درست نظریه های رایج اقتصاد خرد و کلان رایج و به کارگیری عملی آن ها امکان پذیر است و نیازی به علم کردن بحث جدیدی ذیل مبحث توسعه نیست. مسایل ما در ایران از یک سو نیازمند سیاست های درست در سطح کلان (مثل تعیین درست نرخ ارز و نرخ بهره، ثبات سازی و سیاست های تجاری معقول) و از طرف دیگر طراحی عقلانی بازارها و نهادها در سطح خرد برای افزایش بهره وری اقتصاد است. این موارد نه در اقتصاد توسعه بلکه در زیرشاخه های معمول علم اقتصاد بحث می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:33  توسط حامد قدوسی  |